X
تبلیغات
روانشناسی - نقش هنر در تسهيل يادگيري كودكان كم توان ذهني

روانشناسی

آموزشی - تربیتی

نقش هنر در تسهيل يادگيري كودكان كم توان ذهني

  كودكان استثنايي (M.R) افرادي هستند كه براي شكوفا ساختن استعدادي بالقوه و انساني شان نياز به آموزشهاي ويژه و خدمات مربوط به آن دارند. منظور از آموزشهاي ويژه توجه به نيازها و توجه به تفاوت هاي فردي و ارائه خدمات آموزشي مناسب با نيازهاي فردي هر كودك بطوري كه مزاحمتي در راه آزادي هاي فردي او و استعدادهاي بالقوه اش بوجود نيايد. بارزترين خصوصيات كودكان كم توان ذهني، توانايي اندك آنها در يادگيري است. اين دانش آموزان حداقل در چهار حوزه مربوط به شناخت (منظور از شناخت روند تفكر است) توجه، حافظه، زبان و دروس دچار اشكال مي باشند.
    كوتاه بودن گستره توجه به دلايل شرايط خاص توانايي ذهني و ناتواني در بكارگيري راه بردهاي شناختي در فرايند حافظه سبب مي شود كه نتوانند مطالب را نزد خود تكرار، سازماندهي ودسته بندي كنند. رفتار اين كودكان تنها به سبب پايين بودن ميزان هوش به وجود نمي آيد بلكه علاوه بر هوش، عوامل شخصيتي و انگيزه اي نيز در ايجاد آن نقش دارند. ادوارد زيگلر معتقد است افراد زيادي از افراد كم توان به خاطر تجربه هاي ناخوش آيندي كه درگذشته داشته اند ميزان شكست هايشان به نحو چشمگيري افزايش داشته است و بر مهارتهاي شناختي و يادگيري نيز تأثيرات نامطلوب باقي مي گذارد.
   * كميسيون تعيين سياستهاي آموزش و پرورش چهار هدف عمده آموزش و پرورش را به شرح زير بيان كرده است:
    1- هدفهاي خودشناسي
    2- هدفهاي روابط انساني
    3- هدفهاي كفايت اقتصادي
    4- هدفهاي مسئوليت اجتماعي
    هدف هر نظام آموزشي آن است كه تغييرات مطلوب مورد نظر را در رفتار فراگيرندگان ايجاد كند تا تمام فعاليتهاي نظام اعم از آموزشي و غير آموزشي به آن سوق يابد. اما نظام آموزشي زماني از كارايي داخلي برخوردار خواهد شد كه با توجه به هدفهاي مدون شده كمترين افت را داشته باشد.
    عوامل متعددي در اين امردخالت دارند كه يكي از مهم ترين آنها برنامه هاي درسي است. متخصصان برنامه ريزي درسي هميشه با دو مشكل اساسي مواجه بوده اند:
    الف) يكي از اين مشكلات ناهمخواني برنامه ريزي درسي است. عناصر مشخص شده برنامه، در عمل بايد در يكديگر انعكاس يابند براي نمونه بايد پرسيده شود، آيا محتواي تدوين شده از اهداف سرچشمه مي گيرد؟  آيا راهبردهاي تدريس با محتوا همخواني دارد؟
   ب) شكل دوم اجرا و پياده كردن تئوري برنامه ريزي درسي است.
    همبستگي نداشتن برنامه هاي درسي آموزش و پرورش با رغبتها، تواناييها و نيازهاي فراگيرندگان وهمچنین متناسب نبودن محتواي برنامه هاي درسي با نيازها و علائق و استعدادهاي دانش آموزان باعث افت مي گردد. در صورتيكه مفاهيم منطبق با توان شناختي و عاطفي دانش آموزان نباشد و يا آنها پيش نيازهاي اساسي درك مفاهيم را در اختيار نداشته باشند آنها در يادگيري مفاهيم دچار مشكل خواهند شد.
    اشپيتز(1963) معتقد است كه در ساختار حافظه كودكان كم توان ذهني نقص وجود دارد. او شواهدي ارائه مي كند كه حاكي از سستي سلولهاي كرتكسي در اين افراد است. از آنجا كه حافظه افراد كم توان ذهني داراي نارسايي است، فرايندهاي يادآوري نيز از اين قاعده مستثني نيستند. فرد براي ثبت موفق يك ماده در حافظه بلند مدت، ابتدا بايد آن ماده را رمزگذاري كند، سپس آن را با مرور ذهني از حافظه اوليه به حافظه بلند مدت انتقال دهد و آن را در ساختار حافظه بلند مدت بسپارد
    
     به طور كلي در مورد حافظه كودكان كم توان ذهني چنين نتيجه گرفته شده است كه:
    1- كودكان كم توان ذهني در سازماندهي محرك هاي درون داد، دچار مشكل هستند (اشپيتز 1968).
    2- كودكان كم توان ذهني در بكارگيري راهبردهاي مرور ذهني براي نگهداري و انتقال ماده ها از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت داراي اشكال هستند (اليس 1970)
    3- كودكان كم توان ذهني نمي توانند اطلاعات جذب شده را در موقعيت هاي جديد تعميم دهند (مك ميلان 1982)
    استفاده از برخي راهبردهاي ويژه مي تواند نارسايي موجود درحافظه كودكان كم توان ذهني را بهبود بخشيده و فرايند يادگيري را در ايشان تسهيل كند.
    دردهه هاي اخير تحقيقات زيادي در زمينه بكارگيري راهبردهاي شناختي در آموزش و پرورش استثنايي صورت گرفته است منظور از راهبردهاي شناختي طرحها و تاكتيك هايي است كه يادگيري را تسهيل كرده و منجر به حل مسأله مي شود (دري و مورفي 1986)
    
    الف: تأثير هنرهاي نمايشي
    حركات نمايشي به عنوان وسيله آموزشي موجب تشويق و توسعه توانايي فردي در قلمرو زندگي اجتماعي و مسئوليت پذيري در محيط زندگي است. از ميان اين تواناييها مي توان از توانايي كاربرد مناسب احساس، ادراك قوه استدلال و تخيل، قدرت تمركز حواس و مهارتهاي كلامي، فيزيكي و كنترلهاي عاطفي نام برد.
    حركات نمايشي وسيله اي است براي شناخت كارآيي فردي و كاربرد اين استعداد در بازگويي و بازسازي يك موضوع تلقي گشته و در نتيجه از خود شناسي و حضور در فعاليت جمعي و برقراري پيوند بين اين دو مقوله به همان هدف كلي آموزش و پرورش كه يافتن مناسبات رفتار فردي و تقاضاهاي اجتماعي است دست مي يابيم.
    كودكان توسط تمرين در حركات و فن بيان مطالب و مقاصد خود را با ژست و كلام نمايان ساخته و يا توسل به شيوه حركتي و بيان اسرار درون خويش را روي صحنه نمايش نمايان مي سازند. به آموزگاران خويش فرصت مي دهند تا روحيه آنها را بازشناسند. نمايش هماهنگي و برقراري نظم و انضباط لازم در پرورش قواي مغزي كودكان و نوجوانان را مورد دقت قرار مي دهد.
    بكارگيري هنرهاي نمايشي در ارتباط با اين كودكان نتايج و فوايد بسيار مهمي در زمينه تعليم و تربيت آنان و هم چنين اوليا (حتي مربيان تربيتي) دارد. اين اثرات سودمند در ذيل به اختصار مطرح گرديده است:
    1- باعث ايجاد سرعت يادگيري در كودكان كم توان ذهني مي گردد.
    2- سبب سادگي روشها و انعطاف پذيري انجام كار در مورد اين كودكان (كه دستورات شفاهي و مستقيم كاربرد مؤثري براي شان ندارد) مي گردد.
    3- نمايشها سبب مي شوند كه نتايج ومحتواي تربيتي نمايش در ذهن كودكان بيشتر تثبيت شده از فراموشي مكرر آنها جلوگيري نمايد.
    4- انتقال مسائل آموزشي و يادگيري بسياري از مهارتهاي خودياري از طريق مشاهده اين نمايشها و ايجاد تعادل و بهداشت رواني براي كودكان.
    مشكلات بكارگيري هنرهاي نمايشي:
    مشكلات بكارگيري استفاده از شيوه هاي نمايشي در آموزش مفاهيم درسي به دانش آموزان كم توان ذهني نياز به مهارت و ذوق هنري دارد.
    زيرا اگر مربي فاقد انگيزه كافي در كار و خلاقيت و نوآوري در استفاده از امكانات و وسايل باشد هرگز نتيجه مطلوب عايد نمي گردد.
    
    ب: نمايش عروسكي در دوران آمادگي و سال هاي اول ابتدايي


    از عروسكها در كلاس به سه طريق مي توان استفاده كرد:   
    1- قصه گويي با استفاده ازعروسك.
    2- ساخت عروسكهاي ساده، بازي نمايشي با آنها توسط كودكان.
    3- اجراي نمايش عروسكي براي كودكان توسط مربي در قصه گويي با استفاده از عروسك و با توجه به اهداف آموزش دروس (فارسي، رياضي، علوم) مي توان به يادگيري كمك شايان توجهي كرد. در ارتباط با اجراي نمايش عروسكي كودكان به بيان عقايد، سخن گفتن، بيان افكار و خواسته ها، احساسات و عواطف مي پردازند. كودكان با استفاده از تخيل زنده و روشن خود مي توانند به همه اشياء عادي حيات ببخشند. يك كودك بر اساس نيازهايي كه دارد مي تواند به يك توپ و يك قطعه پارچه و يك صندلي شكل انساني بدهد. يا از يك لوله كاغذي و مقداري پنبه و پارچه بتواند يك عروسك مشخصي براي خود بسازد و آنرا هميشه همراه داشته باشد. اگر در عروسك سازي به بچه ها اجازه فعاليت آزادانه در استفاده از وسايل را بدهيم و تنها درصورت لزوم به آنها كمك كنيم آنها مي توانند عروسك هايي با خصوصيات و شخصيت هاي مرتبط با خودشان بسازند، هر چند به نظر بزرگترها اين شخصيت ها بي معني باشند اما براي بچه ها به اندازه انسانهاي، اطرافشان واقعي هستند.
    
    ج: فعاليتهاي ريتميك  
    از ديگر تكنيك هايي كه دردهه هاي اخير به صورت علمي در افراد و دانش آموزان كم توان ذهني به طور وسيعي مورد استفاده قرار گرفته است استفاده از فعاليتهاي موزيكال است مربي مي تواند با استفاده از مهارتهاي موزيكال در بهبود كاركرد جسمي- رواني و واكنشهاي عاطفي و اجتماعي افراد به نتايج مطلوبي برسد. كمك به رشد تواناييهاي حركتي، تحصيلي و ارتباطي از ديگر مزاياي استفاده از اين مهارتها است.
    موسيقي دو ويژگي عمده يا دو ركن اصلي دارد كه عبارت است از ريتم و صدا:
    ركن ريتميك موسيقي مي تواند براي تسهيل و بهبود دامنه حركات، سرعت تعليم، نظم و آهنگ، تنفس كردن و سبك سازي افراد مورد استفاده قرار گيرد (ميلر 1971) بنا بر گفته گفلر (1984) يكي از محورهاي عمده اي كه مي توان در برنامه هاي موسيقي درماني براي افراد ناتوان در يادگيري به كار برد استفاده از فعاليت هاي موزيكي براي ارائه و يا شرح مفاهيم و جريانهاي ويژه تحصيلي است.
    بر اساس تحقيقات انجام شده توسط تالكنيگتون و هال (1970) و واكلر (1972) موسيقي مي تواند به عنوان يك تقويت كننده، عملكرد گفتاري و تكلم آزاد افراد كم توان ذهني را بهبود بخشد.
    بنابر پژوهشهاي كي (1981) كودكان چند معلوليتي نيز مي توانند مفاهيم تحصيلي مانند رنگها، اعداد و اشكال را از طريق فعاليتهاي موزيكي ياد بگيرند.
    حافظه يكي از اجزاء مهم فرايند يادگيري است. پژوهش ها نشان مي دهد كه نارسايي در حافظه كودكان كم توان ذهني خفيف كه منجر به يادگيري مطلوب نمي شود ناشي از عدم استفاده از فرايندهاي كنترل است (اليس 1970)
    تحقيقات (مك كيلي 1972، وايت من 1987) نشان مي دهد كه برخي راهبردهاي ويژه مي تواند در صورت استفاده در جهت بهبود نارسايي حافظه كودكان كم توان ذهني خفيف مؤثر افتد و فرايند يادگيري ايشان را تسهيل نمايد
    
    د: نقاشي
    برخي از كودكان كم توان ذهني به علت شدت معلوليتشان هرگز قادر به رسيدن به مرحله بازنمايي و ترسيم نمادين نقاشيها نخواهند بود با اين حال اگر توان رشد را در اين زمينه دارا باشند لزوم پرورش اين توانمندي از سوي درمانگر و معلم احساس خواهد شد. كودكان آموزش پذير بخصوص زماني كه تحت آموزش هاي شناخت رنگ و كشيدن پرسپكتيوهاي حتي ابتدايي قرار مي گيرند به روشني تجسمات نسبتاً دقيقي را از محيط اطراف و اشيايي را كه در آن قرار دارند ظاهر مي سازند. و به عبارت ديگر تركيب دقيقي از رنگ ها تجسم بخشيده ابعاد را نيز بطور نسبي در طرح هايي كه مي كشند رعايت مي نمايند. فراموش نمي كنيم كه به هر حال به علت عملكرد غير كامل توانشهاي ذهني نقاشي اين كودكان نيز كه به نوبه خود تجلي گاهي از فرايندهاي عالي عصبي شان مي باشد در مقام مقايسه با كودكان عادي غير پخته و نارسا مي باشد.
    هنر وسيله اي است تا كودكان از زندگي لذت ببرند حركات نمايشي، نقاشي، فعاليت هاي ريتميك، داستان گويي و استفاده از شيوه هاي جذاب آموزشي وسيله اي براي ابراز احساسات، بيان مشكلات، عقايد و افكار، تقويت مهارت هاي زبان (گوش دادن، سخن گفتن) و (خواندن و نوشتن) بيان كردن تصاوير با توجه به مفهوم آن و صحبت در حضور جمع را براي كودكان فراهم مي آورد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط زهدی  |